دانشجوی پزشکی شدم. بسکه کارام پیچ در پیچ شد خودمم نفهمیدم که به آرزوی چندین ساله م رسیدم. هنوزم بعد از گذشت حدود سه ماه هم نفهمیدم ظاهرا. وگرنه درسامو درست میخوندم.

.

.

حتی خودمونم به خودمون نمیگیم دکتر!فقط یه مدت پیش که رفتم کارگاه آموزش آمپول زنی و بخیه و بعد از ظهرش پشت میکروسکوپ نشستم، یه ذره احساس دانشجوی پزشکی بودن بهم دست داد. الان هم میدونم که چقدر پزشکی رو دوست دارم، ولی هنوز نمیدونم که دارم پزشکی میخونم!!

.

.

گیجم و سر در گم. هنوز سر ناپیدای کلاف ابهاماتم رو پیدا نکردم که بخوام یکی یکی بازشون کنم. هنوز منتظر کسی هستم که بیاد مشکلاتم رو برام شرح بده و برام حل کنه. کی یعنی؟

.

.

خیلی هوس کردم با نسکافه م یه چیز شیرین بخورم. هر چی گشتم نبود. حیف شد، نسکافه م رو خالی خوردم.

 



  

نویسنده : سما ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۸