...

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار؛ ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود؟

نگاه کن که در اینجا

زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت های مرا میجوند

چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه میداری؟

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم

من سردم است و میدانم

که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی

جز چند قطره خون

چیزی برجا نخواهد ماند

...

فروغ فرخزاد



  

نویسنده : سما ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦